تبليغاتX
GROUP ZERO !

محراب

محراب: بالای خانه، صدر مجلس، جای ایستادن پیشنماز، قبله

محراب از نوآوری های نخستین معماری اسلامی است که منشاء آن هنوز مورد گفتگوست. اولین محراب در سال 24 هجری یعنی درست در زمان عثمان و دومین محراب در زمان عمروعاص در سال 53 هجری در مسجد النبی ساخته شدند.  محراب مقعر در سال 90 هجری وارد معماری اسلامی شد و آن زمانی بود که خلیفه زمان، عمر بن عبدالعزیز، بنایان قبطی را به منظور بازسازی مسجد النبی به مدینه فرا خواند. این بنایان تاقچه و دیوار فرو رفته ای را که در کلیساهای قبطی کار کرده بودند در دیوار قبله ایجاد کردند.

به طور کلی، محراب به عنوان نشانه ای برای تعیین جهت قبله شناخته می شود و در بناهای مختلف مانند مساجد، مدارس و آرامگاه ها ساخته می شود. محراب از لحاظ کالبدی، یک فرورفتگی در نماست که به صورت های مختلف از قبیل کادرسازی و متمایز کردن آن به وسیله رنگ و مصالح ، از بخشهای دیگر نما جدا می شود و چه بسا حکم زنده نگداشتن خاطره مکانی را دارد که حضرت محمد (ص) شخصا در آنجا به امامت نماز جماعت می پرداختند.

رسول اکرم از سال دوم هجری در مسجد قبا و مدینه، محراب به خصوصی نداشتند و به گمان قوی تنها محلی در دیوار قبله وجود داشت که ساده بود. هر بار که دیوار قبله را خراب می کردند و یا در مسجد نبوی توسعه ای صورت می دادند، این محراب عمق بیشتری می یافت تا در زمان عثمان شکل کاملی به خود گرفت. طرح اصلی محراب که از قرن سوم هجری به بعد رایج گردید، تقریبآ در تمام ادوار یکسان بود و تنها به کمک عوامل تزیینی تحول یافت. محراب در طول دوره های مختلف به شیوه های گوناگون تزیین شده است. محرابهای گچ بری شده با نقوش برجسته، استفاده از سفالهای لعابدار، استفاده از کاشی، آجرکاری و یا زمینه ای ساده از سنگ مرمر از شیوه های  مختلف تزیین محراب محسوب می شوند.

محراب مسجد کبیر - سیلوان(ترکیه) - قرن هفتم هجری

 

 

محراب مسجد شیخ لطف الله - اصفهان - قرن یازدهم هجری

 

 

محراب مسجد سلطان حسن-قاهره- قرن هشتم هجری

 

 

محراب مسجد جامع اصفهان (محراب الجایتو) - اصفهان - 710 هجری

 

 

محراب مسجد جامع برسیان- اصفهان (روستای برسیان) - دوره سلجوقی

 

 

محراب مسجد قرطبه - اسپانیا  - قرن چهارم هجری

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 3:9 توسط معمار کوچولو |

دیوارهایی از آب

در طراحی نمونه اولیه این خانه نامتعارف،که یک ترکیب موفق از تکنولوژی مدرن با توجه به حفظ محیط زیست است ، معماران کالیفرنیایی لیزا ایواموتو و کریاگ اسکات از فرم مرجانهای دریایی الهام گرفتند.
مانند نرم تنان دریایی که معمولا به کلی از آب تشکیل شده اند، خانه آبی مرجانی بیشتر بر پایه اجزاء مایع تشکیل شده است.
به کمک پوسته هوشمند بیرونی (که در نتیجه محاسبات و دیاگرام های پیچیده ریاضی به دست آمده است) و سیستم فیلتر کننده آینده نگر (که از خواص دی اکسید تیتانیوم برای فیلتر اشعه ماوراء بنفش استفاده می کند)، آب باران از طریق سقف به داخل دیوارها منتقل می شود و در آنجا تصفیه و انبار می شود. این آب بعدا برای مقاصدی مانند تغذیه سیستمهای گرمایشی و سرمایشی ساختمان استفاده می شود.
این ساختمان برای استفاده در جزیره تریشور طراحی شده است، یک جزیره مصنوعی در خلیج سانفرانسیسکو که به وسیله یک تنگه به جزیره یربا بوانا مرتبط است و زمانی در استفاده ارتش ایالات متحده بود. بعد از تخلیه ارتش امریکا، شرکت لنار، یکی از تشکیلات ساختمانی مطرح امریکا تصمیم گرفت که جزیره را به یک منطقه مسکونی و چندملیتی تبدیل کند.

 

 

منبع: http://www.domusweb.it

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 2:50 توسط یکی از جی زی ها |

 در عکس یک مجموعه ساختمانی دیده می شود که در آن انواع و اقسام سبک های معماری به کار رفته است. در قسمت سمت راست ساختمان  کلیسایی به سبک گوسیک دیده می شود. و ساختمان سمت چپ این مجموعه روکار سنگی دارد که شاید به توان سبک آن را سبکی مدرن دانست. در بام این ساختمان  شیروانی دیگری دیده می شود. این بام به سبک معماری معابد دین شینتو ساخته شده است.این ساختمان در ژاپن است 

وحالا سوال: شما فکر می کنید ساختمانی با این مشخصات به چه منظوری ساخته شده باشد؟

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 2:20 توسط یکی از جی زی ها |

سلام !

واقعا ممنونم از دوستايي كه نظر داده بودن چون نظرهاي دل گرم كنندشون واقعا من رو تشويق كرد كه قسمت دوم قصه ي جي زي رو بنويسم...اميدوارم نوشتن اين داستان ها در طول سه سال آينده ادامه پيدا كنه و همون طور كه دوستمون گفتن در آخر اين چهار سال يه رمان (حالا نه چند جلدي!!!!) به اسم جي زي داشته باشيم.... انشا‌الله....

راستي آقاي قدكيان!اون كسي كه اطلاعات در مورد معماري مي خواست باعث شد من اين داستانو بنويسم! نمي دونم چرا...؟ اول تصميم گرفتم واسه اون بنده خدا از معماري بگم ولي هر چي فكر كردم هيچي نتونستم بگم بعد يهو به فكر اين كار افتادم و فكر كردم اين خودش يه جورايي همون كارو مي كنه....

به هر حال اميدوارم خوشتون بياد.....

 

قصه ي جي زي (قسمت دوم)

اگه يادتون باشه تا اونجا گفتم كه بچه هاي جي زي با  اعتماد به نفسي كه از صفري ها بعيد بود تو كارگاه شركت كردن و خودشونو مواجه با مسائلي ديدن كه در مورد كوچك ترين جزئياتش هم آگاهي نداشتن!( يكي بگه مگه مجبوري.........؟؟؟!!! J)

روز اول كه فقط صرف اسم نوشتن و اظهار وجود شد!!! در حالي كه بقيه گروهها كلي كار كرده بودن. شايد هنوز خودمون هم هنوز باور نكرده بوديم كه مي خوايم شركت كنيم.....روز دوم اما ديدم نه خير ! حالا كه اسم نوشتيم و همه اينقرر خوششون اومده نبايد كوتاه بيايم . نشستيم سر كار... اما واقعا نمي دونستيم چي كار بايد بكنيم يا حتي از كجا شروع كنيم؟؟!!!!بنابراين پا مي شديم مي رفتيم سر گروههاي ديگه و مدتها وايميستاديم و گوش مي داديم چي مي گن و چي كار مي كنن.( واسه همين بود كه گفتم فكر كنم ما از همه بيشتر چيز ياد گرفتيم....)

ما يه استاد گل داريم به اسم استاد مسعودي!!! با اينكه ما كلاس ايشون رو به همين خاطر تعطيل كرده بوديم..... وقتي رفتيم سر گروهي كه با ايشون بود از ما پرسيدن كه شما چي كار مي كنين؟ ما هم به شوخي گفتيم كه پرواز آقاي لوكوربوزيه به دليل شرايط بد جوي (اون روز ها همش بارون مي باريد) نتونسته بشينه و ما بي استاد مونديم!!! ولي ايشون مثل بقيه ما رو شوخي نگرفتن و ما رو به 2 تا از آقايون فوق ليسانسي سپردن و سفارش كردن كه اين بچه ها رو  هر جور شده به تحويل برسونين. ما كفمون بريد!!!!تا اون وقت هيچ كي ما رو اينقدر تحويل نگرفته بود و هنوزش هم نگرفته!

خلاصه آقاي آرامي و آقاي قناعتيان با صبري تحسين برانگيز! يه سري مسائل رو واسه ما توضيح دادن و ما شروع كرديم به كار. آقاي دهشيري پسر عموي يكي از بچه ها هم خدايي خيلي كمكمون كرد.(البته خود لوكوربوزيه هم دورارور با تماس تلفني ما رو راهنمايي مي كرد.......!)

شد روز سوم و روز آخر.ما تا بعد از ظهر وقت داشتيم اون چيز هايي رو كه داشتيم پرزانته كنيم. يعني به طور مناسبي اونا رو ارائه بديم. حالا ما خودمون تازه با اين لغت آشنا شده بوديم و نمونه اش رو به اون صورت نديده بوديم.

از صبح يه سره نشستيم پاي اين كار و با همكاري همه-واقعا همه- كارمونو جلو مي برديم. حتي هيچ كس حاظر نشد بره ناهار بخوره. اما حاصل اين شد كه در آخر يه كار عالي تحويل داديم. كنار هر برگه اي يه "GROUP ZERO!" ي بزرگ نوشتيم و به ديوار زديم . تازه ماكت هم داشتيم! اهدافمون رو هم تو يه صفحه ديگه نوشتيم و زديم به ديوار. خلاصه كارمون اينقدر قشنگ و جالب شده بود كه خارجي ها واي ميستادن و باهاش عكس مي انداختن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ساعت حدود 5 و 6 بود كه گروهها شروع كردن به ارائه ي شفاهي كاراشون. ما با اينكه خيلي اميد نداشتيم بهمون اين فرصت رو بدن خيلي استرس داشتيم....خيلي.....

آخر يه فرصت كوچولو بهمون دادن.تو اين فرصت كم يكي صحبت مي كرد يكي كمكش مي كرد يكي دعا مي خوند يكي انرژي مي داد.....................

وقتي تموم شد همه از شدت فعاليت و استرس يه جورايي غش كردن!!! توجه كنين كه اين بچه هاي بي گناه هنوز ناهار نخورده بودن................ ولي تو اون موقعيت كي گرسنگي مي فهميد چيه؟!

قرار بود يه كمي بعد به گروههاي برنده جايزه بدن. ما از فرصت استفاده كرديم و دلي از عزا در آورديم.فقط خدا و بچه هاي جي زي مي دونن خوردن پيتزا با اون همه گشنگي و خستگي دور هم چه كيفي مي ده!

به دانشكده برگشتيم.شروع به دادن جوايز كردن. ما با شوق و ذوق چشم دوخته بوديم بهشون. نگاهي كه اگه مي ديدن حتما همون جا جايزه رو دو دستي تقديممون مي كردن!!!!! اما نكردن...! ما انتظار نداشتيم طرحمون برنده شده باشه اما انتظار داشتيم حداقل به عنوان پديده ي اين كارگاه تو اختتاميه يه اسمي ازمون ببرن!(آخه خدايي خيلي بين گروهها صدا كرديم ) اما هيچي نگفتن! البته فهميديم جوايز حالت فورماليته داره چون به همه گروهها دادن و البته به استاد گروهها نه اعضاي گروهها!

در حال وارفتن بوديم كه يهو مترجم خارجي ها كه خيلي با ما دوست شده بود فرياد زد : " پس GROUP ZERO! چي؟؟؟؟؟!!!!بايد بهGROUP ZERO! هم جايزه بدين!"

 مسئولين كه تن خود سر داده بودن (= خودشون رو به اون راه زده بودن) تو رودربايستي گير كردن و بالاخره حاضر شدن تو يه لحظه ي با شكوه و رويايي جايزه رو كه كتاب يزد من (My Yazd ) بود بهGROUP ZERO! اهدا كنن و اون وقت بود كه همه واسمون دست زدن و هورا كشيدن........................................................ما تنها گروهي بوديم كه اين كتاب به دست بچه هاش رسيد نه استادش!

نمي دونم واسه آخر اين قسمت از داستانم چي بگم فقط مي خوام اين رو بگم:

به بچه هاي جي زي افتخار مي كنم.......

 

ممنون كه خوندين

منتظر قسمت بعدي باشين.......................

اولياء   

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 22:12 توسط یکی از جی زی ها |