Group Zero! (جی زی ) از وقتی که بعد از اون همه تلاش و زحمت برای دانشکده و بچه های دانشکده اون طور مزدش رو گذاشتن کف دستش سر خورده و دلخور شد....نمی خواست اما نا خودآگاه دیگه دل و دماغی واسه این کارا نداشت.... البته یه ذره حوصله ای هم که واسش مونده بود رو وقف انجمن علمی داشکده (تالار) کرد که نگن شما همش دنبال بزرگ کردن اسم ورودی خودتون هستین......یه همایش رو تقریبا به به تنهایی و به سختی اما به خوبی و با افتخار برگزار کرد (که اون هم به اسم خودش نبود...)اما حتی همایش رو هم زیر سوال بردن...و حالا دارن کاری می کنن که همون کسایی که یه ذره انرژی ای که داشتن رو گذاشتن در راه دانشکده و انجمن علمی هم زده بشن .... جی زی واقعا نمی دونه چه هیزم تری به اینا فروخته که این طور در مقابلش وای می ایستن.....جی زی دلش خیلی پره اما همیشه عادت کرده که سکوت کنه و تحمل....یه مدت کاری کرده بودن که حتی می ترسید اسمش رو تو دانشکده بگه... اما دیگه قرار نیست بترسه....دیگه قراره هر کاری می خواد بکنه و با افتخار اسمش رو همه جا اعلام کنه...در همین راستا هم اول تصمیم گرفت که وبلاگش رو یه رونقی بده و بعد از اون هم یه نمایشگاه از عکس ها و کارهای بچه هاش تو دانشکده راه بندازه و به همه بگه که جی زی بوده هست و خواهد بود!
.........
بعد از یه تابستون سخت و خسته کننده که همه تمام وقت مشغول برداشت بودن واقعا همگی به یه سفر احتیاج داشتیم ! اتفاقا این ترم به خاطر درس روستا یک ما تقریبا هر هفته یه سفر می ریم و با اینکه این سفر ها خستگی خودش رو داره اما واقعا باعث شده انرژی مضاعف بگیریم و روحیه مون عوض بشه.....
برای این درس در دو سفری که رفتیم از ۴ روستا دیدن کردیم که همشون ویژگی های خودشون رو داشتن...
اما مشخصه بارزی که تو همه این روستا به چشم می اومد مهمون نوازی اهل روستا بود... مخصوصا روستای آخری که عقدا بود.........
بقیه تصاویر در ادامه مطلب.....
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 3:51 توسط یکی از جی زی ها
|