شهر ممنوعه:دور تا دور شهر ممنوعه را خندقی به عرض 52 متر فرا گرفته است. در هر ضلع از شهر دروازه ای قرار داده شده است در شمال دروازه نيروی ايزدی, در جنوب دروازه ی نيمروز, در شرق دروازه ی گلباران شرقی, و در غرب: دروازه ی هارمونی بزرگ معماری اين شهر به شيوه ی سلطنتی و کاملاً تشريفاتی می باشد. طبقاتی بودن جامعه ی آن زمان در شيوه ی معماری اين مجموعه بارز است.
منبع: هنر نزد ایرانیان است و بس
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
بر گرفته از گسترش معماری
بر اساس تحلیل اطلاعات سازمان یافته, طبق اصول مورفولوژی با استفاده از الگوریتم ها و کدهای ژنتیک شکل گرفته است که به محدوده فرمهای معماری وسعت تازه ای می بخشد.این فرمها در نوعی دنیای جدید شکل شناسی کنار هم قرار گرفته و فضای متا را بوجود میآورند. فضایی که بیش از سه بعد دارند و گونه های گذشته, حال و آینده را در کنار هم قرار میدهند.


بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
اثبات اینکه اکثریت به خودشان احتیاج دارند تا به یک معمار!
فرض ها:
۱در راستای سخن عزیزی: کتاب ما{معماران} ذهن
ماست. ۲ در راستای سخن بزرگواری: معمار آفریننده
است. ۳ و به گفته پسر یزدی: همه به آرشیتکت
نیاز دارند.
از انجایی که قریب اتفاق مردم ذهن دارند پس همه
کتابهای ما معماران را دارند.(طبق فرض ۱) واز انجایی
که اکثریت مردم میتوانند از ذهنشان استفاده کنند،
می توانند از کتابهای ما استفاده کنند و خلق
کنند . پس همه معمار هستند.(طبق فرض ۲) وبه
گفته پسر یزدی که همه به آرشیتکت نیاز دارند.
(طبق فرض۳)نتیجه می گیریم اکثریت به خودشان
احتیاج دارند .واین امر واضحی است.![]()
|
سيزده بدر |
|
کویرخودنمایی می کنند
باغ های صدری تفت,حافظی تزرجان, تیتوبافق,پهلوان پور مهریز,گلشن طبس,دولت آباد,خان,مشیر,عبدالرحیم خان و ناجی یزد, از باغ های تاریخی استان یزد محسوب می شود.
باغ دولت آباد:
باغ مشیر:
باغ مشیریزد نیز از باغ هایی است که توسط میرزا فتح الله مشیری الممالک قاجار ساخته شده و در حال حاضر به زیبا ترین هتل-باغ یزد تبدیل شده است که هر سال گردشگران زیادی از آن دیدن میکنند .
باغ گلشن:
باغ گلشن طبس ,باغ زیبا و صنعتی که توسط میر حسن خان, سومین حاکم طبس از سلسله نادری وقف شده است. این باغ شامل 70 نوع گونه درخت میوه و گلهای تزیینی است و فقط 2000 درخت خرما در ان روییده است هچنین دارای گیاهان دارویی مانند یاس زرد,گل مریم, مریم روز و پیج اناری است.
...
چهارشنبهسوری
قدمت چارشنبهسوری چقدر است وچرا زرتشتیان گذشته این رسم را برگزارنمی کردند ،ایا این دلیلی بر جدید بودن چنین سنتی است؟
میتوان گفت كه هر چند اسناد كافی از دیرینگی چارشنبه سوری در دست نیست، اما اشارههایی كوتاه كه در تاریخ بخارای نرشخی و نیز در داستان نبرد بهرام چوبینه با پسر ساوهشاه در شاهنامه فردوسی باز آمده است و استاد حتی از واژه چارشنبه نیز بهره برده است، نشاندهنده دیرینگی بسیار آن است. اما بدلیل كمبود منابع نمیتوان قدمت قطعی آنرا مشخص كرد.
برگزار نشدن چارشنبهسوری توسط زرتشتیان نیز دلیل تازگی آن نمیتواند بود. چرا كه همه اقوام و ادیان ایرانی بخشی از فرهنگ باستانی را پاس داشتهاند و بخشی دیگر را فراموش كردهاند. خوشبختانه بتازگی بسیاری از هممیهنان زرتشتی نیز به برگزاری این آیین كهن روی آوردهاند.
بعضی محققان چارشنبه سوری را شكل عوضشده جشن سده یا آتش نوروزی میدانند. آیا این درست است یا دلیل دیگری دارد؟
بررسی آداب و آیینهای مردمی، روشنگر این پرسش است. همه سنتها، ترانهها، باورها و مراسمی كه مردمان نواحی گوناگون در این شب انجام میدهند، با وجود تفاوتهایی كه با یكدیگر دارند، در یك ویژگی با هم همسانند: «راندن ناپاكیها و بدیها». ترانهها و باورهایی كه به بلاگردانی، راندن چشم شور، گرهگشایی، آجیل مشكلگشا، بختگشایی دختران و امثال این میپردازند؛ و همچنین سوزاندن شاخههای خشكیده و علفهای هرز باغها و مزارع در نواحی روستایی، همگی نشان از پیوند این آیین با خانهتكانی، زدودن ناپاكیها و آمادگی برای زایش دوباره گیتی است. در برخی نواحی اروپایی همچون رومانی و بلغارستان نیز در نزدیكهای بهار مراسمی در سوزاندن اشیای غیرلازم برگزار میشود. چارشنبهسوری ارتباطی با سده و آتش نوروزی ندارد و هر كدام آنها، جشن و مناسبت خاص خود را دارند. در بسیاری از نواحی ایران، هر سه جشنِ آتش نامبردهشده برگزار میشود كه نشانه مناسبتهای گوناگون آنها است.
ارتباط مراسم چهارشنبه سوری با آب در چیست و چرا دختران میبایست آب چشمه را بیاورند؟
از یكسو میتوان گفت كه در بسیاری از جشنهای ایرانی، آب و آتش در كنار یكدیگر و مكمل هم هستند. اما از سوی دیگر، از آنجا كه چارشنبهسوری با پاكیزگی پایان سال در پیوند است، حضور آب جنبه كاربردی هم دارد. شكستن كوزههای آب علاوه بر نماد سال پرباران و حاصلخیز، كاركردی بهداشتی نیز دارد. میدانیم كه جنس سفال كوزه آب با سفالهای دیگر متفاوت است. سفالگران، كوزه آب را بگونهای متخلخل برمیساختهاند كه موجب نفوذ اندكی آب به رویه بیرونی، و تبخیر آن موجب خنكی آب درون كوزه شود. روزنههای كوزه در گذر سال انباشته از ذراتی میشده است كه آنرا برای سلامتی مفید نمیدانستهاند، در نتیجه آنرا میشكسته و از كوزه تازه دیگری بهره میبردهاند. اما در باره آوردن آب بدست دختران باید گفت كه این منحصر به چارشنبهسوری نبوده و عموماً بر این باور بودهاند كه مظهر چشمه، خاستگاه آناهید است و تنها دختران اجازه نزدیك شدن به آن را دارند. این باور هنوز هم در بسیاری از روستای ایران روایی دارد.
چرا چارشنبهسوری در سهشنبه برگزار میشود و آیا چهارشنبه درست است یا چارشنبه؟
مبدأ شبانروز یك قرارداد است. در زمانها و نواحی گوناگون، گاه نیمه شب، گاه هنگام برآمدن خورشید، گاه هنگام نیمروز و گاه هنگام فروشدن خورشید را مبدأ و آغاز شبانروز میگرفتهاند. اینگونه رسوم هنوز هم در برخی نقاط ایران متداول است و برای نمونه در تاجیكستان و آسیای میانه همواره آغاز سال نو را از هنگام غروب خورشید در آخرین روز سال برمیشمارند و جشن میآرایند. برگزاری چارشنبهسوری در سهشنبه شب به روزگاری مربوط میشود كه هنگام فروشدن خورشید، آغاز شبانروز و آغاز چارشنبه دانسته میشده است. امروزه نیز این باور همچنان پایدار مانده است و مثلاً وقتی از «شب جمعه» سخن میرانند، در واقع «پنجشنبه شب» را در نظر دارند. اما در باره پرسش دیگر میتوان گفت كه امروز هر دو گونه این واژگان در متون ادبیات فارسی بكار رفته و هیچكدام اشتباه نیستند. در شاهنامه فردوسی و بسیاری از متون منظوم به شكل چارشنبه بكار رفته و در تداول عموم نیز همینگونه بر زبان میآید. البته این جشن با نامهای دیگری نیز تداول دارد.
آیا پریدن از روی آتش عمل توهینآمیز به آتش نیست؟
آداب و رسوم مردمان، گوناگون است و ممكن است هر باوری از دید دیگران عملی نادرست دانسته شود. در نتیجه هنگامی میتوان كاری را توهینآمیز خواند كه مجری آن آهنگ توهین داشته باشد. هممیهنان ما هیچكدام از اینكار، چنین قصدی را ندارند و پریدن از روی آتش، بگونهای نمادین برای زدودن و سوزاندن بدیهای هر شخص انجام میشود و مردمان خواستهاند تا با اینكار، آتش به آنان پاكی و تازگی هدیه كند. اما آنچه به گمان من نادرستتر است، كارهای ناهنجاری است كه امروزه متداول شده و عملاً چارشنبهسوری را به شب تباهی و آلودگی شهرها كشانده است. آیینی كه نیاكان ما برای پاكیزگی زیستبوم خود انجام میدادهاند، ما همان كار را برای تباهی و آلودگی آن انجام میدهیم. بویژه كه اخیراً كسانی كوشش كردهاند تا با توزیع مواد منفجره و ترغیب غیرمستقیم كودكان و نوجوانان به استفاده فراگیر از آن، آسیبی جدی به این جشن كهن و شادیبخش ایرانی وارد كنند. از سوی دیگر میدانیم كه در رادیو و تلویزیون ایران، نام چارشنبهسوری، یك نام شرمآور و اسباب خجالت دانسته میشود و هرگز از آن استفاده نمیكنند در حالیكه خرافیترین و ناهنجارترین آداب دیگر و مبتذلترین برنامهها را به فراوانی تبلیغ میكنند و اندیشه پاك كودكان میهن را به تباهی میكشند.
آیا چارشنبهسوری در مناطق دیگر ایرانیتبار هم برگزار میشود؟
از سوی باختر، در بخشی از كردستان كه در بیرون از ایران امروزی واقع است؛ و در سوی خاور، در استان سینكیانگ چین و سرزمینهای ایرانیتبارِ یاركند، تاشقورغان و كاشغر با تفاوتهایی برگزار می شود. در تاشقورغان این جشن در سومین روز سال نو برگزار میشود و ضمن آتشافروزی و پریدن از آن، بر بالای بامها نیز به تعداد نفرات خانه، جام آتشی برمیافروزند. در سرزمینهای اَران و قفقاز، بمانند استانهای آذربایجان، در هر چهار چارشنبه اسفندماه این مراسم را تكرار میكنند. اما در آسیای میانه، تاجیكستان، تركمنستان و ازبكستان، این آیین كاملاً فراموش شده است و برگزار نمیشود. اما در بخشهایی از قرغیزستان با تفاوتهایی همچنان پایدار مانده است. این مراسم در قرغیزستان در غروب نوروز برگزار شده و تنها شاخههای خشك درختی به نام «آرچا» سوزانده میشود.
در پایان به این نكته هم اشاره كنم كه آیینهای چهارشنبه سوری منحصر به آتشافروزی نیست؛ بلكه مراسم پیوسته دیگری همچون غذاهای دستهجمعی، سرودهای ویژه، قاشقزنی، فالگوش، بازیهای گروهی و نمایشهای سنتی هم دارد كه امروزه بجای آن به سوزاندن لاستیك و انفجارهای مهیب و تباهی گذرهای شهر میپردازند. شیوه امروزی این جشن در شهرهای بزرگ هیچ ارتباطی با چارشنبهسوری نداشته و تنها نام آنرا بر خود دارد
و حالا فردوسی و شعرش
ستارهشمر گفت بهرام را
که در «چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت
همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بُـد در میان سپاه
از این روی و زان روی بُـد رزمگاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد
بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی
می و رود و رامشگر و خوردنی
. . .
ز جیحون همی آتش افروختند
در باره این سرودههای شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است. نخست اینکه بر مبنای واژهنامه فریتس وُلف، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهنترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هر چند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به صدها سال پیش از آن باز میگردد.
دوم اینکه آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته است. و سوم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن میپنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمیپنداشتند و بخصوص چارشنبه را گاهِ کام و جشن دانستهاند
لوکوربوزیه:معماری یعنی ساخت و تداخل احجام در زیر نور
و معماری در تعریف نمی گنجد
فرانک لوید رایت: معماری محدود کردن فضاست.
معماری استاتیک و دینامیک کردن فضاست (فرمی و
عملکردی).
تادائو آندو:معماری هنر انسجام جهان از طریق هندسه است.
پیتر آیزنمن:معماری سرپناه؛محافظ هستی و آخرین سنگر
مکان.
میس وندروهه:هویت بخشی به فضا.
...
|
دفتر فنی و کارگاه رنزو پيانو در سال 1980 در پاريس و جنوآ ايتاليا شکل گرفت و اکنون تعدادی برابر با 100 مهندس ، معمار و متخصصين ديگر در قسمتهای مختلف شرکت مشغول به کار هستند که همگی معتقدند به ساخت ساختمانهای کارآمد و آزمودن ايده های طراحی که منعکس کننده ايده های رنزوپيانو است ، می باشد . رنزو پيانو در سال 1937 در جنوآ ، ايتاليا در خانواده ای معمار به دنيا آمد ، پدر ، 4 عمو و برادرش همه پيمانکار ساختمانی بودند . هنگامی که دانشجوی معماری در دانشگاه پلی تکنيک معماری ميلان بود مرتبا از پروژه های ساختمانی پدرش بازديد می کرد که اين بازديد ها تجربه های علمی و کارآمدی را برای او به ارمغان آورد . مسئولين امر جايزه بهترين شيوه يکپارچگی طرح و بنا را که در پروژه های او خود نمايي می کرد به وی اهدا کردند زيرا کارهای وی قابل مقايسه با کارهای معماران چيره دست قديمی ايتاليا همچون لئوناردو داوينچی ، ميکل آنژ و بورنلسکی می باشد. در حالی که کارهای او آميخته با تکنولوژی روز معماری می باشد ولی ريشه و اصل کارها به طور واضح نمايانگر فلسفه و سنت ملی کلاسيک ايتاليا است ، مقامات رسمی "پريزکره" گفته اند : همانگونه که وی با شيوه های کهن هماننده فن آوری های نويين به سهولت کار ميکند شديدا به ايجاد معماری قابل سکونت و با دوام در دنيای رو به پيشرفت توجه دارد.
افتخارات : - عضويت افتخاری جامعه معماران آمريکا ، آمريکا ، 1981 - مدال طلا از انستيتو سلطنتی معماران بريتانيا ، انگلستان ، 1989 - جايزه Cavaliere di Gran Croce از هيئت دولت ايتاليا ، رم ، ايتاليا ، 1989 - جايزه کيوتو ، ايناموری فونديشن ، کيوتو ، ژاپن ، 1990 - عضويت افتخاری دانشکده هنر و تحقيقات آمريکا ، آمريکا ، 1994 - از طرف يونسکو به عنوان سفير معماری حسن نيت معرفی شد ، 1994 - جايزه ميکل آنژ از رم ، ايتاليا ، 1994 - جايزه اريز موز ، آمستردام ، هلند ، 1995 - جايزه معماری پريتزکر ، کاخ سفيد ، واشينگتن ، آمريکا ، 1998 - معمار دانشکده ملی سن لوکا ، رم ، ايتاليا ، 1999 - مدير کل مرکز ملی de la Légion d’Honneur ، فرانسه ، 2000 - سلطان معماری ، ونيز ، ايتاليا ، 2000 - جايزه لئوناردو ، رم ، ايتاليا ، 2000 - جايزه وکسنر ، مرکز هنر وکسنر ، کلومباس ، اوهايو ، آمريکا ، 2001
منابع : |
این هم عکسی از اعضای فعال GROUP ZERO!

در اقدام جانانه ی بازگشت خود جوشانه ی فارغ التحصیلان به دانشکده هنر و معماری موجب شور ونشاط عجیبی در سطح این مکان شد.و منجر به تغییر وتحولات اساسی شدکه در نوع خودش بی نظیر بود.
جالب نحوه اگاهی از این اقدام به وسیله sms بود و اینکه دریافت کنندگان، آن را جدی گرفته و به آن عمل کردند.و با وجود اینکه دانشکده مسئولیتی را در قبال آنها بر عهده نگرفته بود اما بازگشتند!؟
هر چند دانشکده تعهداتی رابرای آینده قبول کرده و رسما" اعلام کرد اگر زودتر مطلع میشدند اقدامی برای اسکان و غیره می کردند
نقطه قوت این دیدار تبادل اطلاعات خداسال بالایی ها با سایرین بود.ونیز گذاشتن بدعتی نو در سطح دانشکده ....
ونکته قابل ذکر آمدن اشخاص از ورودی ۶۵بود که در آن زمان هیچکدام از بچه های ورودی آخر به دنیا نیامده بودند.
البته دانشجویان بیکار ننشسته بودند وبرای استقبال آنها برنامه هایی از قبیل اجرای اسکیس ،اجرای تئاتر در همین ایام،...را تدارک دیده بودند.
به امید اجرای چنین برنامه هایی در آینده و وعده ما سال دیگر
این شما واین
لوکوربوزیه
لوکوربوزیه ( 27 آگوست 1965 – 6 اکتبر 1887) ، اسم مستعار چارلز ادوارد ژان نرت- گریس(Charles Eduard Jeanneret-Gris) است . او یک معمار معروف بود که با سبکی که امروزه سبک بین المللی نامیده می شود به همراهی لودویگ میس واندر روهه ، والتر گروپیوس و تئو وان داربورگ کار می کرد . او همچنین در طراحی مبلمان دستی داشت .

لوکوربوزیه در لشودفوند (La Chaux-de-Fonds) ، شهر کوچکی در شمال غربی سوئیس ، در نزدیکی مرز فرانسه متولد شد . لوکوربوزیه علاقه ی زیادی به هنرهای بصری داشت و نزد شخصی به نام چارلز لپلاتنیه ، که معلم یک مدرسه ی هنرهای زیبای محلی بود و خود در بوداپست و پاریس درس خوانده بود ، به آموختن مبانی هنر پرداخت .
اولین خانه هایی که او طراحی کرد در لشودفوند و متعلق به خود وی بودند ، مانند ویلا فالت (Villa Fallet) ویلا شوآب (Villa Schwob) و ویلا ژان نرت ( این خانه ی آخر را برای پدر و مادرش ساخته بود) . این خانه ها یادآور سبک معماری رایج ، منطبق بر طبیعت کوه های بومی در آن منطقه ، یعنی رشته کوه های آلپ بودند .
لوکوربوزیه دائما ً برای فرار از محدودیت های حاکم در شهرش ، به دورتا دور اروپا سفر می کرد . در حدود سال 1907 به پاریس رفت . در آنجا در دفتر یک فرانسوی پیشگام تولید بتن تقویت شده ، به نام آگوست پرت (August Perret ) کار پیدا کرد . بین اکتبر 1910 و مارس 1911 برای پیتر بیرنس – معمار و طراح معروف آن زمان – در نزدیکی برلین کار کرد و در آنجا با لودویگ میس واندر روهه ی جوان ملاقات کرد . در آن موقع می توانست آلمانی را بسیار روان و سلیس صحبت کند .هر دوی این تجربه ها تأثیرات زیادی بر زندگی شغلی او در آینده گذاشتند .

لوکوربوزیه ، در اواخر سال 1911 به کشورهای بالکان رفت و از یونان و ترکیه نیز دیدن کرد . دفترچه ای از اسکیس های او در این مسافرت ، حاوی طرح هایی از معبد پارتنون ، به خوبی اثبات کننده ی تأثیرات ارائه شده در کار بعدی او به نام ورس اون آرکیتکچر (Vers Une Architecture) در سال 1923 بود .
او در سال 1916 و در سن 29 سالگی برای همیشه به پاریس نقل مکان کرد و در سال 1920 ، لقب لوکوربوزیه را که اسم پدربزرگ مادری اش بود به عنوان اسم مستعار خود انتخاب کرد .
لوکوربوزیه در طرح های خود بسیار تحت تأثیر فضای کلی شهری و سیستم شهرنشینی منطقه به منطقه بود که به کارش جذابیت بالایی می بخشید . او همچنین عضو انجمن بین المللی معماران مدرن شد .
او یکی از اولین کسانی بود که در زمان خود تأثیر ماشین را ، انباشتگی انسان ها بیان کرد ! او این مطلب را چنین توضیح می داد که در آینده ، شهرها حاوی آپارتمانها و ساختمان های بزرگی خواهند شد که هر کدام به طور مجزا ، گویی در کنار بقیه پارک شده اند . تئوری ها و طرح های لوکوربوزیه خصوصا ً توسط صنف ساختمان سازان کاملا ً مورد قبول قرار می گرفت ، چنان که لوکوربوزیه می گفت : به طور قانونی تمام ساختمان ها باید سفید باشند . و دیگر معماران از این گفته پیروی می کردند و از هر گونه تزئینی به شدت انتقاد می کردند . لوکوربوزیه از ترکیب های بزرگ منظم در شهرها همواره با عبارت های خسته کننده و ناهماهنگ با افراد پیاده در شهر ، یاد می کرد . پلان شهری برزیل نیز بر همین ایده های او بنا شده بود .
آخرین آثار لوکوربوزیه بیان کننده ی یک برداشت پیچیده از فشارهای مدرنیته در زمان خود بودند ولی در عین حال طراحی های معماری شهری او دارای حالت استهزا و انتقادگرایانه هستند
بر گرفته از رشد(معماری از دیدگاهیک معمار)

خانه اميد سالار
اين خانه در محله قديمي "دروازه ميدان" شهرستان ابرکوه قرار دارد و مربوط به دوره قاجار است. ورودي بنا در سمت جنوب غربي است. بالاي در ورودي، يک برج چهار گوش قرار دارد که در ضلع جنوبي داراي يک ورودي است. بعد از ورودي و برج سردر، هشتي که پوشش سقف آن کلاه فرنگي است، قرار دارد. راهروهاي طويل و L مانند، دسترسي به حياط و فضاهاي اطراف را ميسر مي سازد.
فضاهاي جبهه شمالي در دو طبقه ساخته شده اند. طبقه اول شامل يک سه دري در وسط، دو راهرو و دو اتاق در طرفين است. پشت اين رديف، يک سري اتاق با ابعاد بزرگ تر وجود دارد. در طبقه دوم نيز يک سه دري در وسط و دو اتاق در طرفين قرار دارد. سقف اتاق سه دري، اتاق هاي طرفين آن و همچنين ايوان ستون دار جلو از چوب است. دو ستون اين ايوان هشت ضلعي با سر ستون چهار گوش، مقرنس کاري شده است و چهار ستون چهار ضلعي در طرفين آن قرار دارد. در سه طرف آن نيز نيم ستون هايي است که در نماي رو به حياط، با گجبري و سيم گل نارنجي رنگ تزيين شده است.
تزيينات نماي ضلع شرقي و غربي حياط شبيه يکديگر است و به صورت مقرنس کاري در سردر برخي فضاها است و کمي بالاتر از آن نقش برگ، ساقه و گل به شکل تقريباً اسليمي در درون قابي چهارگوش ديده مي شود. در نماي ضلع جنوبي حياط نيز تزيينات گچبري به شکل حرف پنج با گل هايي در داخل آن ديده مي شود. در ضلع شمالي نيز تزيينات گچبري به چشم مي خورد. در جبهه جنوب غربي و شمال شرقي بنا، دو برج ديده باني وجود دارد. در شمال خانه، باغ "خورشيد خانم" قرار دارد.
در جبهه شمالي غربي راه پله (براي دسترسي به طبقه دوم و پشت بام)، در جبهه جنوب شرقي مطبخ، در جبهه جنوبي يک سه دري با چهار درگاه و در جبهه جنوب غربي انبار خانه به چشم مي خورد

آب انبار گلشن
آب انبار گلشن واقع در محله "گازرگاه" شهر يزد، از بناهاي دوران معاصر است. اين آب انبار دو پاشير و پلکان جداگانه براي استفاده مسلمانان و زرتشتيان دارد. آب انبار داراي چهار بادگير است که در فواصل يکسان در کنار مخزن دايره اي شکل آب انبار قرار دارند. ارتفاع بادگيرها از سطح زمين سيزده متر و حجم مخزن آن دو هزار متر مکعب است.
آب انبار شش بادگيري
اين آب انبار در محله اي به همين نام در شهرستان يزد قرار دارد. اين بنا داراي دو ورودي (يکي در شمال و ديگري در جنوب مخزن)، شش بادگير و مخزن بزرگي به حجم دوهزار متر مکعب است. اين آب انبار پنجاه و پنج پله دارد. ورودي آب انبار در قسمت جنوبي است و بين پله هاي بيست و پنج و بيست و شش آن، از بالا يک هشتي با سنگ فرش آجري قرار دارد و طاق آب انبار بعداز هشتي شروع مي شود. شير آن نيز در قسمت ورودي شمالي است. ورودي شمالي نسبت به مخزن شير، قرينه ورودي جنوبي است. آب انبار داراي گنبد تخم مرغي شکل است. ارتفاع مخزن آب آن 12/6 متر و ارتفاع بادگيرها ده متر است.
آب انبار ميان راهي مسير چک چک
اين آب انبار مجاور نيايشگاه زرتشتيان يزد، در فاصله هفتادو پنج کيلومتري شهر يزد قرار دارد. با توجه به نحوه ساخت آن، مي توان گفت که اين بنا متعلق به دوره قاجار است. آب انباراز نوع ميان راهي است و در مسير فرعي جاده يزد- طبس قرار دارد. اين آب انبار از آجر و به شکل يک اتاق چهار گوش است و داراي يک ورودي باقوس هلالي است و در دو طرف ورودي آن، دو سکو براي نشستن قرار دارد. نقشه مخزن آن مدور و داراي يک فضاي چهارگوش در جلو براي دسترسي به آب است.
آب انبار وزيري
اين بنا در اواخر قرن هشتم ميلادي توسط "سيدرکن الدين ثاني" در محله مسجد جامع شهر يزد ساخته و داراي چهار بادگير بر روي مخزن است که آب را خنک مي کرده است. اين آب انبار داراي يک در قديمي و سي وهفت پله است.
آب انبار وقت و ساعت
اين آب انبار توسط "خواجه شاه امير استرآبادي" در محله "وقت و ساعت" شهر يزد ساخته شد. سنگ مرمر سردر بنا، تاريخ 1121 هـ.ق را نشان مي دهد. اين آب انبار داراي چهل و نه پله و چهار بادگير بر روي مخزن است.
آسياب ها
آسياب رستاق
اين آسياب در بيست کيلومتري جنوب شرقي جاده اصلي "رستاق" قرار دارد. با توجه به سبک معماري، نوع تزيينات مقرنس کارهاي صحن اصلي و نوع مصالح به کار رفته در آن، مي توان گفت که اين بنا مربوط به قرن هشتم هـ. ق و در زمان "سيد رکن الدين قاضي" (متوفي در سال 732 هـ. ق) است.
اين بنا در عمق هفت متري زمين، داراي دالان شيب داري است. راه ورود به صحن اصلي پنجاه و شش متر طول و 480 متر عرض دارد. صحن اصلي آسياب به شکل هشت ضلعي است که چهار ضلع آن هر کدام 80/4 متر و چهار ضلع ديگر آن هر يک، 75/2 متر طول دارند. هر يک از اضلاع کوچک، غرفه اي به عمق يک متر دارد. در دو ضلع شرقي و غربي دو اتاق با جلوخاني تعبيه شده است.
غرفه جنوب صحن، محل دستگاه آسياب يعني "دول" و "آخوره" است. سقف صحن آسياب گنبدي شکل است. کاربندي آجري آن از هشت شروع و به سه ودو ختم مي شود. مصالح آسياب تماماً از آجر و ترکيب سقف و مقرنس کاري هاي صحن اصلي آن، از ابتکارهاي جالب توجه اين نوع معماري است.
آسياب دو سنگي بيابان "محمد آباد ميبد"
اين آسياب کم نظير، در عمق چهل متري زمين و در مسير قنات "قطب آباد" احداث شده و هيچ گونه مصالح ساختماني در ساخت آن به کار نرفته است. چاه هايي به عمق چهل متر، روشنايي فضاي داخل و تهويه هوا را تامين مي کنند.
قدمت اين آسياب بالغ بر صد و پنجاه سال است. راهروي ورودي آسياب مرتفع و براي عبورحيواناتي نظير شتر هم مناسب است. طويله اي در داخل آسياب براي نگهداري چهارپايان ديده مي شود.
آسياب اشکذر
اين آسياب در قرن دوازدهم هـ. ق ساخته شد و يکي از بزرگ ترين آسياب هاي ايران به شمار مي رود. سنگ اين آسياب با آب قنات "همت آباد" مي چرخيده که ساعتي سي و پنج "من شاه" يعني 210 کيلوگرم آرد از زير سنگ هاي پرقدرت آن به دست مي آمد.
دالان شب دار راه ورودي به صحن اصلي آسياب، پنجاه و شش متر طول و 4/1 متر عرض دارد. مصالح آسياب تماماً از آجر و ترکيب سقف و مقرنس کاري صحن اصلي بان نقوش هندسي آن، از ابتکارهاي جالب توجه معماري ايراني است.
آسياب آبي تفت
اين آسياب تنها آسياب باقي مانده از هفده آسياب داير بر روي قنوات شش گانه شهرستان اهرستان است. قدمت آسياب را بالغ بر دويست سال ذکر کرده اند.
یخچال ها
پخچال ميبد
ساختمان عظيم اين يخچال خشتي از چهار قسمت اصلي: حوض يخ بند، ديوارهاي سايه انداز، گنبد اصلي و مخزن يخ تشکيل شده است. اين بنا مخصوص ساخت و نگهداري يخ بوده و با توجه به شرايط جغرافيايي منطقه، يکي از نشانه هاي تمدن مردم اين منطقه به شمار مي رود. اين يخچال يکي از معدود يخچال هاي به جاي مانده از يخچال هاي متعدد يزد است.
يخچال ابرقو
اين بنا مخروطي شکل در حدود دوازده متر ارتفاع دارد و قدمت آن به دوره قاجاريه مي رسد. اين مکان محل توليد و انبار کردن يخ در گذشته بود. تنها راه ورودي آن دريچه کوچکي است که از آن براي استخراج يخ در فصل تابستان نيز استفاده مي شد.
منبع: ميراث فرهنگي استان يزد
فراخوان
GROUP ZERO !تقدیم میکند
اولین نمایشگاه کارهای دستی معماری ورودی ۸۵
ردپا
تاریخ ۱۴تا ۲۱ اسفند ماه۸۵
ببخشید کمی دیر شد
یزد،خیابان امام،کوچه سهل بن علی(صدوقی)،خانه رسولیان(دانشکده هنر و معماری)،حیاط رسولیان،پایاب
پس از تاسيس بناهايي در تهران، كه متعلق به معماران اروپايي بود، به تدريج معماران ايراني با اقتباس از معماري مدرن و سنتي حاكم در ايران دست به ابداعات نويني زدند كه در تاريخ معماري ايران در آن زمان بي بديل بود. از نسل اول معماران ايراني فقط سه تن ميراث شايان ذكري باقي گذاشتند: كيقباد ظفر بختيار، علي صادقي، ايرج مشيري از نام آورترين آنانند:
1- كيقباد ظفر بختيار
دركالج سلطنتي هنر انگلستان تحصيل كرده بود. او در بناهايش از پنجره هاي گرد و كوچك و پنجره هاي قابدار با سايبان استفاده ميكرد و حجمهاي هندسي در كارش به چشم ميآمدند. ساختمان بانك ملي شهر گرگان و طرح هتل آب گرم در لاريجان در واقع نشان دهنده سبك او بود.
2- علي صادق
در سال 1309 به اروپا رفت و در دانشگاه كان و آكادمي هنرهاي زيباي بروكسل به تحصيل پرداخت و در سال 1316 شمسي به ايران بازگشت.
در سال هاي 1318 و 1319شمسي به عضويت انجمن شهرداري تهران انتخاب شد. او در تشكيل انجمن آرشيتكت هاي ايراني بسيار موثر بود. طراحي موزه تبريز، بانك رهني و مقبره رضاشاه از اثرات وي بوده است. مهم ترين نقش و تاثير صادق در محيط معماري، ترويج ساخت مسكن ارزان قيمت بود.
3ـ ايرج مشيري
سردبير و موسس مجله آرشيتكت، يكي از چهره هاي اصلي در تبديل معماري به حرفه بود. او نظريه پردازي قوي بود كه از نشريه خود براي طرح مسائل زمان خويش، و فراهم آوردن تريبوني براي معماران و بازكردن باب گفتگو بين معماران، ديوانسالاران، سياستمداران و عامه مردم استفاه مي كرد. هرچند مجله آرشيتكت نتيجه تلاش وهمكاري جمعي بود اما خط مشي اصلي آن را مشيري تعيين مي كرد. اهميت او در ارائه مباحث و انديشه هاي معماري مدرن بود و مجلهاش، گرچه عمري كوتاه داشت، آرمانگرايي نسل جوان معماران حرفه اي ايران را منعكس مي كرد.
مناره
مناره : جای نار، جای نور، جای روشنایی، ساختمان برج مانندی که در کنار راه می سازند برای چراغ روشن کردن یا راهنمایی.
مناره ها یکی از عناصر اصلی فن و هنر معماری اسلامی محسوب می شوند. الگوی اصلی مناره ها، برجهای کوتاه و مربع شکل پیش از اسلام سوریه بود که برای معابد و یا مقاصد کلیسایی ساخته می شد ولی معماران مسلمان بر ارتفاع آن افزودند و به بناهای پله دار چند طبقه ای از نوع فانوس های دریایی رومی نزدیک تر کردند. نخستین مناره در حدود سال 45 هجری به درخواست والی عراق، زیاد بن ابیهی، در مسجد جامع بصره برپا شد. بلافاصله پس از آن، به دستور حاکم مصر، چهار مناره به مسجد عمرو در فسطاط ملحق گردید و این در حالی است که در مصر، مناره های دیگری به مساجد اضافه می شدند. شاید بتوان رواج ساخت مناره ها در جوامعی با جمعیت غالب غیر مسلمان را در تمایل مسلمین به ابراز و تحکیم حضور خود و نیز عاملی در گردآوری مسلمانان پراکنده از نواحی مختلف شهر به منظور انجام فریضه نماز دانست
در ایران پیش از اسلام نیز ریشه های ساخت مناره به چشم می خورد. پیش از اسلام، منار (میل) عنصر نمادین برای راه جویان بیابانها بود که در حیطه حکومت ساسانی، نوعی آتشگاه نیز محسوب می شد و مسئولیت نگهداری آتش آن بر عهده موبدان گذاشته شده بود. هدف از ساخت مناره ها در آن زمان، عبادت و راهنمایی مسافران بود و پس از اسلام در کنار مساجد، عنصری نمادین گشت برای هدایت دیده و دل به سوی مکان مقدس مسجد.
به طور کلی، مؤذن از همان آغاز اسلام جایگاه مخصوص داشته است. هم چنان که بلال در زمان پیامبر اکرم بر بلندترین بام های منازل و یا بر روی استوانه ای می رفت و اذان می گفت. اذان گفتن از بام خانه پیغمبر تا مناره های رفیع قرون بعد، مسیری طولانی را پیمود.
قدیمی ترین مناره ها در ایران از همان قرون اولیه اسلام، در آناتولی از قرن پنجم هجری و در هندوستان از قرن هفتم هجری به بعد ساخته شدند. علی الظاهر، زینت دادن، منقوش کردن و رنگین کردن مناره ها از نیمه قرن سوم هجری به بعد مرسوم شد و آیات و احادیث نبوی در قالب تزیینات آجرکاری، گچ بری و کاشیهای رنگی بر مناره ها نقش بستند.
مناره ها از چهار جزء اصلی تشکیل شده اند:
· پایه : به صورت مربع، شش یا دوازده ضلعی.
· ساقه : به شکل استوانه یا مخروطی
· سرپوش : مربع و هشت گوش که مهمترین بخش مناره است.
· رأس : همان سایبان که به اشکال مختلف ساخته می شود.
هر چند که در سراسر جهان اسلام، مناره ها اغلب از همین اجزا تشکیل شده اند اما با تأثیر پذیری از شیوه معماری ملی هر منطقه، شکلی خاص به خود گرفتند. در شمال آفریقا مناره ها حجیم و چهارگوش، در مصر به صورت چند طبقه، در ایران و مناطق همجوار به شکل استوانه ای لاغر ولی رفیع با گلدسته هایی زیبا و بی همتا، در ترکیه عثمانی به گونه مدادی شکل با ردیفی از بالکنها و در صحرای آفریقا و حتی حاشیه خلیج فارس به شکل هرم ناقص ساخته شدند.
مـعـمـاری قـبـل از اسـلام.
معـماری ایرانی را باید بطور صحـیح از اعـماق تاریخ ایـن سرزمـیـن کهـن مـورد بررسی قـرار داد.معـماری ایرانی به شـش قـرن قـبل از میلاد مسیح باز می گـردد، که مـشـخـصات هـر دورهً معـماری را در دوره های مـخـتـلف تاریـخـی شـرح می دهـیـم :
1- معـماری دوران ماقـبـل تـاریخ تـا زمان حـکـومت مادها.
2- معـماری از زمان حکـومت مـادهـا تـا پـایان دوره حـکـومت ساسانیان .
در رابـطه با معـماری ایران، بایـد به خـوانـنـدگـان یـادآوری شـود، تـغـیـیـراتی کـه در رابـطه بـا هـنـر پـیـشـیـنـیان ایـران در معـماری داده شـده و نـحـوهً ساخـتمان سازی آن دوران. در سخـنی کـوتاه مـی تـوان به : حکـاکـی بـر روی سـنگ، گچکاری، نقاشی، آجرکاری، آئینه کاری، کاشی کاری، موزائیک کاری و دیـگـر کـارهـای تـزئـیـنی اشـاره کرد.الـبـتـه مـا بایـد استـثـنـاهـایی هـم بـرای ساخـتـمان هـای چـنـد شـکـلی کـه بـرای مـواردی خـاص اسـتـفـاده می شد، قـائـل شـویم. این گـونـاگـونـی بـرآمـده از نـیـازهـای خـاص مـردم در زمـانـهـای مـتـفـاوت بـوده است.هـنـرمـنـدان ایـرانی بـه دنـیـا ثـابـت کـردن کـه تـوانائـی هـای بالایی دارنـد و شـامـل احـتـرام بـسیار، بـخـاطر اثـرهـای تـاریخـی مـنـحـصر بـفـرد فـراوانـی کـه از خـود بـجـای گـذاشـتـه، هـسـتـند.بـنـظر مـشکـل می رسد که بـتوان معـماری ایرانی را از زمانـهـای بـسـیـار دور تـا بـحـال طـبـقـه بـنـدی کرد. اما، تـرتـیـبات زیـر مـی تـواند چـشـم انداز وسـیـعـی از ایـن کـارهـا در اخـتـیـار شـمـا قـرار دهـد: کـلـبه هـای ماقـبل تـاریـخ، شهـرهـا و قـصـبه های اولـیه، اسـتحـکـامات و دژهـای نـظـامی، معـابـد و آتـشـکـده ها، مـقـبـره ها و آرامـگـاه هـای بـزرگ، مـکـانهـای عـظـیـم تـاریـخـی، سـدهـا و پـلـهـا، بـازارهـا، حـمام هـا، جـاده هـا، مسـاجـد عـظـیـم، بـرجـهـا و مـنـاره هـا، ساخـتـمانهـای مـذهـبـی و محـلهـایی از دوران اسلامی، و هـمچـنـیـن بـنـاهـا و یـاد بـودهـای گـسـتـرده در کـشـور ایران.از دیگـر چـیـزهـای مهـمی که بـرروی معـماری ایرانی تـاثـیـر گـذار بوده است، شـرایط مهـم آب و هـوائی در فلات ایران بوده است. بطور مـثـال سبک معـماری در شـمال کـشـور و کـوهـپـایـه های ایران بـا سـبک معـماری در جـنـوب و کویر ایران تـفـاوت دارد. اکـنـون با مصـادف شـدن بـا اطاعـات تـمام نـشـدنـی و حـیرت آوری کـه امـکـان آن در هـیچ کـشور دیـگـری نـیـست، نگـاهـی داریم گـذرا بـه معـماری ایرانی.صحـبت کردن در مـورد معـماری باستانی، بدون ایـنکـه نـمونه هایی از آن وجود داشتـه باشـد تـقـریـباً غـیـر مـمـکـن است.یکی از قـدیـمی ترین بـناهای کـشف شده در فلات ایران مربـوط می شود به بـنای رنگ شـده " زاغ تـپـه " در قـزوین. در تاریخ گـذشـته کـه مربوط می شود به قـرن هـفـتم و اوایل قـرن شـشم قـبل از میـلاد، بایـد بـسیار مورد رسیدگـی قـرار گـیرد که در آن زمان قـبل از تاریخ، چـگـونـه و با چـه وسائـلی این بـنا را آراستـه کـرده اند. از این بـنا بـرای جـمع شـدن و اجـتماعـات استـفاده مـی شده است.در این بـنا از شومـیـنه برای گـرم کـردن ساخـتمان در فـصلهای سرد سال اسـتـفاده می شده است. هـمـچـنـین محـلی بـرای درست کردن کـباب داشـتـه است. هـمچـنـین این ساخـتمان دو محـل برای نگـهـداری ابزارها و وسائـل، بعـلاوه اتاقـی کـوچـک که از آن به عـنـوان نـشـیـمن استـفاده می کردند. دیـوارهـا بـوسـیله نـقاشـی از بـز کـوهـی تـزئـیـن شـده است. بـه احـتـمال خـیـلی زیـاد از این مـکـان برای انجـام مراستم مـذهـبـی خـود استـفاده می کـردنـد.تـپـه سـیالک در نـزدیکـی کاشان نـیـز یکی دیگـر از این مکـانهـای تـاریـخی است، که بـه قـرن شـشم و پـنجـم قـبل از مـیـلاد بـرمـی گـردد.اولین بار که مردم به منطقه سیالک رفـتـند، نمی دانستـند که چگـونه باید خانه ساخت، و زیر کـلبه هایی که با برگ درخـتان تهـیه شده بود زندگـی می کردند. اما بزودی آنهـا فرا گـرفـتـند که چگـونه با گـل، خشت خام درست کرده و مورد مصرف در خانه سازی قرار دهـند.در قـرن چهـارم قـبل از مـیـلاد مسیح مردم سیالک بصورتی جامع شروع کردند به بنا نهادن بناهـای جـدید، که بخوبی مشخص است. این بناهـا بصورتی یکجا و توده، و تماما تهـیه شده از آجر خام بود. این آجـرهای اولیه کـه بـصورتی بیضی شکـل تهـیه می شد، در آفـتاب گـذاشته شده و خشک می شدند؛ و بعـد از آن مورد استـفاده قـرار می گـرفـتـند. معـماری این دوره تـمام بـناهـا را با رنگ قـرمز تـزئـین کرده و تمام درهای این بـناهـا کوتاه و باریک بوده و قـد درها بـیشتر از 90 - 80 سانتی متر نبود.
تـپـه حسن در نزدیکی دامغـان، تـپه ایلـبـلیس در 72 کیلومتری کـرمان، و تـپه حسنـلو در آذربایجان غربی از بـناهایی هـستـند که بوسیله حفاری های باستان شناسی از زیر خاک بـیرون آورده شده اند.
در حفاری های تپه حسنلو، سه بنای عـظیم کـشف شد که تمام آنهـا با نـقـشه ای یکسان درست شده بودند. این بـناها به 1000 - 800 سال قـبل از مـیلاد مسیح بـرمی گـردند. تمام آنهـا دارای دروازهً ورودی، حـیاط سنگـفرش شده، اتـاقـهـا و انـبار بوده اند.در معـماری تـپه حسنلو، ساختمانهـا بـنـظر از چوب بنا شده اند؛ مربع و بصورت برج با پـایه های چـوبی که بدون برش بصورتی عمودی از آنهـا بعـنوان پایه و ستون استـفاده شده بود. یکی از اتاقـهـا بصورتی سنگـفرش شده با خشت خام کشف شد. نکـته جالب توجه اینکه اتاقی دیگـر را که بعـنوان آشپـزخانه از آن استـفاده می شده دارای جاهای مخصوص با شومینه دور آنها بود.یکی از معـماریهای مهـم ایران مربوط است به قرن 13 قـبل از میلاد؛ معـبد چـغـازنـبـیل ( 1250 قبل از میلاد ) است که در کنار رودخانهً کرخه در استان خوزستان در جنوب ایران قرار گـرفـته است. این معـبد بوسیله "هـونـتاش هـوبان" پادشاه ایلام بر روی خرابه های شهر باستانی "دور - آنـتـش" ساخته شده بود.این معـبد نشانگـر اوج و شکوه معـماری در آن دوره است. این بـنا بصورت چـهـارگـوش و به صورت یک ساخـتمان پـنج طبقه است، که هـر طبقه از طبقه قـبلی کوچکـتر است و نمائی بصورت مخروطی را نشان می دهـد. معـبد اصلی در آخرین طـبـقـه ساختـه شده بود. موادی که در ساختمان این معـبد بکـار رفـته است، بـیـشـتر از آجرهـای پـخـته لعـاب دار هـمراه با ساروج بـسیار قـوی بوده است.گـنـبد غـربی معـبد چـغازنـبـیل که بصورتی ماهـرانه ساخته شده بود هـنوز هـم پس از گـذشت سـه هـزار سال از تاریخ آن بصورتی عـجـیب و حیرت آور در وضعـیتی خوب بسر می برد. ساخـتـن طاقـهـای هـلالی شکـل برروی راهـروهـا و پـلـکـان هـای داخل معـبـد نـشـانگـر مـوفـقـیت فوق العـاده و شگـفت آور معـماری در ایران باستان است. چـیـزی که باعـث تعـجب و شوک بـسیار در معـماری چـغـازنبـیل است، اینکه ابـتـکار هـنـرمندان آن دوره در اخـتراع و ساختـن یک سیستم جدید که آب آشامـیدنی ساخـتمان را تهـیه می کرده است. آب تسویه شده بوسیله عبادتـگـران و پـرستـشگـران و ساکـنین آن منطقه مورد استـفاده قرار می گـرفت.
ببخشید طولانی بود اما فکر میکنم بد نباشه از گذشته معماریمان بدانیم
موزه گگنهایم - شهر بیلبائو - اثر فرانک گهری



سنگ روان در خدمت معماری نوین




